پرش به محتوا
ایرانپدیا
۲۲۴ – ۶۵۱ م· پایتخت: استخر، تیسفون· ۴۱ فرمانروا

ساسانیان

کوشانشهر (یا پادشاهی کوشانی-ساسانی) دولتی بود که توسط شاهنشاهی ساسانی در باختر در طول سده‌های ۳ و ۴ میلادی برپا شد. شاهنشاهی ساسانی استان‌های سغد، باختر و گنداره را از شاهنشاهی کوشان رو به زوال طی جنگ‌های ساسانی-کوشانی در سال ۲۲۵ میلادی تصرف نمود. سپس به فرمانداران محلی ساسانی عنوان کوشانشاه (KΟÞANΟ ÞAΟ یا کوشانو شائو در زبان باختری) یا «شاه کوشان» را اعطا شد و سکه ضرب کردند. آنها گاهی اوقات به عنوان یک پادشاهی دست نشانده در داخل شاهنشاهی ساسانی در نظر گرفته می‌شوند.

این دولت تا سال ۳۶۰–۳۷۰ ادامه داشت، هنگامی که کوشانو-ساسانیان بیشتر قلمروهای خود را به کیداریان مهاجم از دست دادند. بقیه در شاهنشاهی ساسانی ادغام شد. بعداً، کیداریان به نوبه خود توسط هپتالیان آواره شدند.

کوشانشاهان عمدتاً از طریق سکه‌های خود شناخته می‌شوند. سکه‌های آنها در کابل، بلخ، هرات و مرو ضرب می‌شد که گستره قلمرو آنها را نشان می‌دهد.

قیام هرمز یکم کوشانشاه (۲۷۷–۲۸۶ میلادی) که سکه‌هایی با عنوان کوشانشاهنشاه ("شاه شاهان کوشان") ضرب کرد، به نظر می‌رسد علیه امپراتور معاصر بهرام دوم (۲۷۶–۲۹۳ میلادی) از شاهنشاهی ساسانی رخ داده است، اما شکست خورد.

۱برگ ۱ از ۶تاریخ

تاریخ

ساسانیان، اندکی پس از پیروزی بر اشکانیان، در زمان سلطنت اردشیر یکم در حدود سال ۲۳۰ میلادی، تسلط خود را به باختر گسترش دادند، سپس بیشتر به بخش‌های شرقی امپراتوری خود در غرب پاکستان در زمان سلطنت پسرش شاپور یکم (۲۴۰–۲۷۰). بنابراین کوشان‌ها قلمرو غربی خود (از جمله باختر و گنداره) را به حاکمیت اشراف ساسانی به نام کوشانشاهان یا «شاهان کوشان» از دست دادند. به نظر می‌رسد دورترین حد کوشان-ساسانیان به سمت شرق، گنداره بوده است و ظاهراً از رود سند عبور نکرده‌اند، زیرا تقریباً هیچ‌یک از سکه‌های آنها در شهر تکسیلا در آن سوی سند یافت نشده است.

به نظر می‌رسد کوشان-ساسانیان تحت هرمز یکم کوشانشاه شورشی را علیه فرمانروای معاصر بهرام دوم (۲۷۶–۲۹۳ میلادی) از شاهنشاهی ساسانی رهبری کرده‌اند، اما شکست خوردند. طبق Panegyrici Latini (سده‌های ۳–۴ میلادی)، شورشی از سوی یک اورمیس (اورمیسداس) علیه برادرش بهرام دوم وجود داشته است و اورمیس توسط مردم ساکسیس (سیستان) حمایت می‌شد. هرمز یکم کوشانشاه سکه‌هایی با عنوان کوشانشاهنشاه ("شاه شاهان کوشان") صادر کرد، احتمالاً در مخالفت با حکومت شاهنشاهی ساسانی.

۲برگ ۲ از ۶در

در حدود سال ۳۲۵، شاپور دوم مستقیماً مسئول بخش جنوبی قلمرو بود، در حالی که در شمال کوشانشاهان حکومت خود را حفظ کردند. یافته‌های مهم سکه‌های ساسانی در آن سوی سند در شهر تکسیلا فقط با سلطنت شاپور دوم (ح. ۳۰۹–۳۷۹) و شاپور سوم (ح. ۳۸۳–۳۸۸) آغاز می‌شود، که نشان می‌دهد گسترش چیرگی ساسانیان فراتر از سند نتیجه جنگ‌های شاپور دوم «با خیون‌ها و کوشان‌ها» در سال ۳۵۰–۳۵۸ بود که توسط آمیانوس مارسلینوس شرح داده شده است. آنها احتمالاً تا ظهور کیداریان تحت فرمانروایی آنها کیدارا کنترل را حفظ کردند.

به دنبال زوال کوشان‌ها و شکست آنها توسط کوشانی-ساسانیان و ساسانیان، ظهور کیداریان و سپس هپتالیان (هون‌های آلچون) که به نوبه خود باختر و گنداره را فتح کردند و تا مرکز هند پیش رفتند، رخ داد. آنها بعداً توسط ترک شاهی و سپس هندو شاهی دنبال شدند، تا ورود مسلمانان به بخش‌های شمال غربی هند.

۳برگ ۳ از ۶تأثیرات

تأثیرات مذهبی

سکه‌هایی که شیوا و ناندی را به تصویر می‌کشند، کشف شده‌اند که نشان‌دهنده نفوذ قوی شیویسم است.

پیامبر مانی (۲۱۰–۲۷۶)، بنیانگذار مانویت، گسترش ساسانیان به شرق را دنبال کرد، که او را در معرض فرهنگ پر رونق بودایی گنداره قرار داد. گفته می‌شود که او از بامیان بازدید کرده است، جایی که چندین نقاشی مذهبی به او نسبت داده شده است و اعتقاد بر این است که مدتی در آنجا زندگی و تدریس کرده است. همچنین گفته می‌شود که او در سال ۲۴۰ یا ۲۴۱ به منطقه دره سند سفر کرده و یک پادشاه بودایی، توران شاه هند را گرویده است.

در آن مناسبت، به نظر می‌رسد که تأثیرات مختلف بودایی در مانویت نفوذ کرده است: «تأثیرات بودایی در شکل‌گیری اندیشه مذهبی مانی قابل توجه بود. تناسخ روح به یک باور مانوی تبدیل شد و ساختار چهاربخشی جامعه مانوی، تقسیم شده بین راهبان مرد و زن («برگزیدگان») و پیروان غیر روحانی («شنوندگان») که از آنها حمایت می‌کردند، به نظر می‌رسد بر اساس ساختار سنگها بودایی باشد».

۴برگ ۴ از ۶سکه

سکه

کوشان-ساسانیان سکه‌های گسترده‌ای با افسانه در برهمایی، پهلوی یا باختری ایجاد کردند، که گاهی از سکه‌های کوشان الهام گرفته شده و گاهی آشکارا ساسانی است.

روی سکه معمولاً شاه را با کلاه گیس مفصل و در پشت یا آتشکده یا شیوا با ناندی به تصویر می‌کشد.

۵برگ ۵ از ۶هنر

هنر کوشانو-ساسانی

کوشانو-ساسانیان کالاهایی مانند نقره و منسوجات را که فرمانروایان ساسانی را در حال شکار یا اجرای عدالت به تصویر می‌کشید، تجارت می‌کردند.

تأثیرات هنری

نمونه هنر ساسانی بر هنر کوشان تأثیرگذار بود و این تأثیر برای چندین سده در شمال غربی آسیای جنوبی فعال باقی ماند. بشقاب‌هایی که ظاهراً متعلق به هنر کوشان-ساسانیان هستند نیز در آرامگاه‌های وی شمالی در چین یافت شده‌اند، مانند بشقابی که صحنه شکار گراز را به تصویر می‌کشد که در آرامگاه فنگ هتو در سال ۵۰۴ میلادی یافت شده است.

حاکمان اصلی کوشان‌شهر

کوشان‌شهر زیر بودند:

اردشیر یکم کوشانشاه (۲۳۰–۲۴۵)

پیروز یکم کوشانشاه (۲۴۵–۲۷۵)

هرمز یکم کوشانشاه (۲۷۵–۳۰۰)

هرمز دوم کوشانشاه (۳۰۰–۳۰۳)

پیروز دوم کوشانشاه (۳۰۳–۳۳۰)

بهرام کوشانشاه (۳۳۰–۳۶۵)

۶برگ ۶ از ۶
ساسانیان

فرمانروایان

  1. ۱
    اردشیر یکم (اردشیر بابکان)✦

    اردشیر یکم یا اردشیر بابکان (یا پاپکان) بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی (۲۲۶ - ۲۴۱ میلادی) است. اردشیر در پارسی میانه بصورت اَرتَخشَتر بوده بمعنی شهریاری مقدس (اَرتَه = مقدس و خشَتر = شاه).

    او نزد مورخانی که در سده‌های نخستین هجری می ز‌یستد٬ پادشاهی خوش‌نام است. نیای او٬ ساسان٬ موبدی زردشتی بود که ریاست معبد آناهیتا را در پارس به عهده داشت. از این رو٬ خاندان ساسان در پارس از نفوذ و احترام لازم برخوردار بودند.

    در زمانی که حکومت اشکانیان به دلیل اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی ضعیف شده بودند و در برابر رومیان کوتاه می‌آمدند، اردشیر (نوه ساسان) که قبلا حکمران پارس (عمدتاً فارس و کرمان) و نگهبان آتشکده آن بود به فکر تشکیل شاهنشاهی بزرگ افتاد. اردشیر به مردم می‌گفت که حکومت ملوک الطوایفی موجب آشفتگی اوضاع ایران شده است و نیز رواج ادیان و آیین‌های مختلف، دین زردشتی را تهدید می‌کند؛ او وعده می‌داد که اگر به قدرت برسد دین زردشتی را رسمیت خواهد بخشید و به جای شیوهٔ ملوک الطوایفی حکومت مرکزی مقتدری ایجاد خواهد کرد و وسعت مرزهای ایران را به قبل از حملهٔ اسکندر خواهد رسانید. اردشیر تقریباً به وعده‌های خود عمل کرد.

  2. ۲
    شاپور یکم✦

    شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)، دومین شاهنشاه ساسانی و فرزند اردشیر بابکان است. او به سفارش پدر و پس از مرگ وی به تخت نشست. در سکه‌های اردشیر تصویر شاپور به عنوان نایب‌السلطنه درج شده‌است. وی از شاهان بزرگ ساسانی محسوب می‌شود.

    در عرصهٔ نظامی شاپور، چنانکه که خود در کتیبه‌ای تصریح کرده‌است، در سال ۲۴۲ گردیانوس امپراتور روم را که به ایران تاخته بود شکست داد و کشت. فیلیپ عرب (امپراتور بعدی) را مجبور به پرداخت غرامتی هنگفت و واگذاری زمین‌های زیادی به ایران کرد. همچنین در سال ۲۶۰ والرین امپراتور، سناتورها و سربازان وی را اسیر کرد. شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکره‌ای عظیم در دل کوه رحمت در نقش رستم داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب نشان می‌دهد در حالی که امپراتور فروتنانه در برابر وی زانو زده‌است.

  3. ۳
    هرمز یکم✦

    هرمز یکم از شاهنشاهان ساسانی و جانشین شاپور یکم بود. (۲۷۲-۲۷۳)

  4. ۴
    بهرام یکم✦

    بهرام یکم از پادشاهان ساسانی و بزرگ‌ترین پسر شاپور ۱ بود که از ۲۷۱ تا ۲۷۴ میلادی بر تخت پادشاهی ایران نشسته بود.او برای به پادشاهی رسیدن از پشتیبانی کرتیر سود برده بود. در روزگار او زنوبیا شاهبانوی تَدمُر زن اذینه از ایران یاری خواست. بهرام سیاست غلطی در پیش گرفت. بدین صورت که سپاه اندکی روانه کرد و در نتیجه هم تدمر بدست رومیان افتاد و هم ارلین امپراتور روم از مداخلهٔ ایران رنجید و بقصد کینه‌جوئی مردم آلان را بر آن داشت که از طرف قفقاز به ایران تاختند. ولی ارلین پس از ورود به بیزانس (۲۷۴ م.) و اندکی بعد بهرام در گذشت. به دستور این شاه، مانی را گرفتند و زنده پوست کندند و در گندی‌شاپور برای تماشای مردم به تیری آویختند.

  5. ۵
    بهرام دوم✦

    بهرام دوم (۲۷۴-۲۹۳ (میلادی))، پادشاه ساسانی،.مانی در زمان پادشاهی او کشته شد و در زمان همین شاه کرتیر که دشمن مانی بود به بالاترین جایگاهها رسید. بهرام دوم بعد از پدر پادشاه شد. ابتدا ستمگر و خونریز بود و چون کنکاشی برای خلع او کردند به اندرز موبدی رفتار خود را تغییر داد. از کارهای او مطیع کردن سکاهای سیستان و افغانستان بود که بتحریک و همدستی برادرش هرمزد فرمانروای خراسان طغیان کرده بودند. در همین سالها کاروس امپراتور روم در اجرای نقشهٔ ارلین به مرزهای شمالی ایران تاخت و با سرمت‌ها جنگید بعد بین‌النهرین و حتی تیسفون را گرفت ولی در یک روز طوفانی بدنبال یک رعد و برق او را مرده یافتند، و سپاه روم آن را نشانهٔ خشم خدا دانستند و عقب‌نشینی کردند. بهرام دوم نخستین شاه ساسانی بود که دستور دادبر روی سکه‌ها و نیز سنگنوشته‌هایش فرتور خانواده اش را حک کنند.

  6. ۶
    بهرام سوم✦

    بهرام سوم نام آور به سکان شاه یا شاه سکاها پادشاه ساسانی بود که در سال ۲۹۳ ترسایی به شاهی رسید. او با پشتیبانی موبدان زرتشتی بر تخت نشست.

  7. ۷
    نرسی✦

    نرسی یا نرسه (۲۹۳-۳۰۲) پسر شاپور ۱ و شاه ساسانی بود.او از ۲۷۰ میلادی شاه ارمنستان بود و ارمنستان هم جایگاه فرمانروایی جانشینان شاه در روزگار ساسانی بود.نخست وی جانشین برادرش هرمز ۱ بود.ولی بهرام ۱ با پشتیبانی کرتیر به جای او بر تخت نشست و او شاه ارمنستان ماند.با پادشاهی بهرام ۳ به جای او نرسه از ارمنستان به سوی عراق کنونی لشکر کشید.از این رویداد سنگنوشته‌ای در پایکولی در دست است.

    نرسه پس از پادشاهی کارزار بار رومیان پرداخت ولی کامیابی چندانی نداشت و بخش‌هایی از میانرودان وهمچنین ایبریا و ارمنستان را از دست داد.

  8. ۸
    هرمز دوم✦

    هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰)؛ پادشاه خروگوه بود. او پسر نرسی پسر شاپور یکم بود که پس از کناره‌گیری پدرش از سلطنت به پادشاهی رسید. در زمان او ارمنستان دین ترسایی را پذیرفت. او در سال ۳۰۹ در هنگام سید در بیابانهای حیره کشته شد که احتمالاً باید به دست عربها بوده باشد. پس از هرمز دوم پسزش آذرنرسه بر تخت نشست.

  9. ۹
    آذرنرسی✦

    آذرنرسی یا آذرنرسه، پادشاه ساسانی، پسر هرمز دوم و برادر شاپور دوم است. بعد از مرگ پدر در سال ۳۱۰ میلادی به سلطنت رسید و چون بی رحم و ستمگر بود همان سال اول او را کشتند و تاج پادشاهی را در خوابگاه زن هرمز دوم که آبستن بود آویختند و بچه ای را که در شکم داشت پادشاه نامیدند.

    این فرزند همان شاپور دوم ملقب به ذوالاکتاف بود.

  10. ۱۰
    ملکه ایفرا مادر شاپور دوم✦

    همسر هرمز دوم و مادر شاپور دوم بود و تا زمان جوانی شاپور دوم تقریبا پادشاه ایران بود.

  11. ۱۱
    شاپور دوم (ذوالاکتاف)✦

    شاپور دوم، یا شاپور ذوالاکتاف (شانه سنب) پسر هرمز دوم بود. او را در کودکی و پس از بر کناری برادرش آذرنرسه بر تخت نشاندند. داستانی درباره او هست که می‌گوید درباریان زمانی که مادرش وی را باردار بود بر زهدان مادر تاج شاهی نهادند و او پیش از زایش شاه شده بود.

    در زمان کودکی او عربها به مرزهای ایران تاختند و تاراج و خونریزی بسیار به راه انداختند. هنگامی که شاپور به جوانی رسید و خردسالی را پشت سر گذارد از تازیان انتقام سختی گرفت. او سزای کارهای عرب‌ها را با سوراخ کردن شانه‌هایشان می‌داد از این رو بدو لقب شانه سُنب یا ذوالاکتاف دادند. برای نخستین بار به دستور او قبیله‌ای عرب به نام بنی‌حنظله را به خوزستان کوچاندند تا آسانتر ایشان را کنترل کنند. پیش از این در خوزستان عربی زندگی نمی‌کرد. همچنین در زمان او هونها یا خیون‌ها به ایران دست‌اندازی کردند که شاپور آنان را نیز تاراند.

    همچنین وی در سال ۳۵۹ به جنگ با رومیان پرداخت و شهر «آمد» (دیاربکر کنونی) را گشود. امپراتور یولیانوس نیز در سال ۳۶۳ به ایران لشکر کشید ولی خودش کشته شد و سپاهش نیز از میان رفت. از این رو روم به ناچار با ایران از در صلح درآمد و سوریه را به ایران واگذار کرد. شاپور همچنین ارمنستان را باز پس گرفت. در زمان او مسیحیان آزارانده شدند. شاپور در دنباله کامیابی‌هایش همچنین توانست نیروی موبدان زرتشتی را نیز محدود کند.

    از شاپور دوم سنگنوشته‌هایی در تاق بستان به یادگار مانده‌است.

  12. ۱۲
    اردشیر دوم✦

    اردشیر دوم، از سال ۳۷۹ تا سال ۳۸۳ میلادی پادشاه ساسانی بود. از او سنگ‌نوشته‌هایی در طاق بستان به‌جا مانده‌است. پس از او پسرش شاپور سوم بر تخت نشست.

  13. ۱۳
    شاپور سوم✦

    شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)، پسر اردشیر دوم بود و بعد از او بتخت نشست. در دورهء او ارمنستان میان ایران و روم تقسیم شد. قسمت بزرگ شرقی جزو ایران و قسمت کوچکتر غربی از آن روم شد و در هر دو قسمت شاهزادگان اشکانی بحکومت معین شدند (۳۸۴ م.). سنگ‌نوشته‌های او و پدرش در طاق بستان به یادگار مانده اند.

  14. ۱۴
    بهرام چهارم✦

    بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)، پسر اردشیر دوم و برادر شاپور سوم بود که بعد از برادر برتخت نشست و چون در زمان پدر والی کرمان بود معروف به کرمانشاه است. در زمان پادشاهی او خسرو والی ارمنستان ایران، به‌تحریک تئودس یاغی شد. بهرام سپاهی به ارمنستان فرستاد، خسرو را گرفتند و به ایران آوردند و در دژ فراموشی زندانی کردند و بهرام شاپور برادر خود را بجای او گماشت. در روزگار بهرام، تئودس امپراتور، روم را بدو قسمت غربی و شرقی تقسیم کرد. بهرام در شورشی که در سپاه روی داد کشته شد.

  15. ۱۵
    یزدگرد یکم✦

    یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱) پسر بهرام چهارم یا بهرام کرمانشاه پسر شاپور دوم از پادشاهان ساسانی بود. لقب او رام‌شهر به معنای برپاکننده آرامش در کشور بود. او روش نیکی را در برخورد با پیروان آیینهای نازرتشتی پی گرفت. در سال ۴۱۰ دین مسیحی از سوی شاه به عنوان دینی رسمی و آزاد در ایران پذیرفته شد و در زیر سایه مهربانی این شاه کلیسای نسطوری در همان سال در ایران پایه ریزی شد.

    وی همچنین در برخورد با روم راهی آشتی جویانه را پیش گرفت تا آنجا که امپراتور آرکادیوس از او خواهش کرد که سرپرستی پسرش تئودوسیوس را بپذیرد. از این پس رابطه میان ایران و روم به بخش نوی رسید و دو کشور در حل مسائل درونی یکدیگر را یاری می‌‌رساندند.

  16. ۱۶
    بهرام پنجم (بهرام گور)✦

    بهرام پنجم یا بهرامِ گور (۴۲۱-۴۳۹)، فرزند یزگرد یکم بود.او در سال ۴۲۰ میلادی توانست داوداران پادشاهی را کنار بزند و بر تخت پادشاهی ایران بشیند. بهرام از کودکی نزد نعمان پسر منذر پادشاه عرب حیره بررگ شده بود. پس از مرگ یزدگرد بزرگان شاپور پسر بزرگ وی را که شاه ارمنستان و جانشین پدر بود را کشتند و خسرو نامی را که پدرش شاه نبود و خویشی نزدیکی با شاه نداشت را بر تخت نشاندند.بهرام با سپاهی که بیشتر از عربها بودند به پایتخت بازگشت و خسرو را شکست داد و بر تخت نشست.

    بهرام پادشاهی دلیر و جنگجو بود.داستان‌های بسیاری را به او نسبت می‌دهند. او به شکار و باده‌گساری بسیار دلبسته بود.دلبستگی اش به شکار گورخر سبب شد که به او لقب بهرام گور را دهند.همچنین در برخی از نسکهای پارسی سراییدن نخستین شعر پارسی را از او می‌دانند.همچنین در داستان‌ها چنین انگاشته شده که در جستجوی گوری در ماد در باتلاقی گرفتار آمد و باتلاق او را در خود فروخورد.همچنین نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی می‌دانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند.

  17. ۱۷
    یزدگرد دوم✦

    لقب او کی بَغِ مزداپرست بود. سالهای آغازین پادشاهی او به نبرد با هون‌ها گذشت که به مرزهای خاوری ایران تاخته بودند.او در خراسان ساکن شد و توانست شهر بلخ را پس بگیرد.آنگاه به عربستان و قفقاز لشکر کشید و دین زرتشتی را با دستوری که داد دین رسمی ارمنستان نمود.ارمنیان که مسیحی شده بودند شوریدند ولی در سال ۴۵۱ شکست خوردند و برخی از آنان به ایران مرکزی کوچانده شدند.همچنین قوم یهود نیز از دست او آزار دیدند. (۴۳۹-۴۵۷)

  18. ۱۸
    هرمز سوم✦

    هُرمُز سوم (۴۵۹-۴۵۷) پسر یزدگرد دوم و نام مادر او دینَگ بود که زنی قدرتمند بود و کنترل بخشی از پایتخت را به دست داشت. در زمان پادشاهی او قفقاز دچار آشفتگی شد و هپتالیان نیز به مرزهای خاوری تاختند. با پادشاهی او برادرش پیروز یکم به خراسان گریخت و سپاهی از هفتالیان (هون‌ها) فراهم نمود و برادر را شکست داد و خود بر تخت نشست.

  19. ۱۹
    پیروز یکم✦

    پیروز یکم یا فیروز، (۴۵۸-۴۸۴)، پسر یزدگرد دوم، بعد از برادرش هرمز سوم به شاهی نشست، در روزگار او بدبختی از هر سوی به ایران روی آورد. ابتدا خشکسالی دیریازی (که مدت آن را هفت سال نوشته‌اند) پیش آمد. پیروز بحسن تدبیر بلا بگردانید و بی‌تخفیف مالیاتها و نظارت در توزیع خواربار در آسایش مردم کوشید. ولی تاخت و تاز هیاطله نام و زندگانی او را بر باد داد. پیروز اگر چه کیداریان را مغلوب کرد اما در جنگ با خشنواز یاخشیون پادشاه هیاطله، اسیر شد و بوعدهٔ پرداخت غرامت رهائی یافت و فرزندش کواد (قباد) دو سال در گروگان بود. در جنگ بعدی پیروز و سپاهش بصحرای بی آب و علفی (صحرای آخال کنونی) افتادند و نابود شدند و هیاطله تا مرو و هرات را گرفتند. از آثار پیروز دیواری در شمال ایران (از دریای خزر در امتداد گرگان رود) است که در مقابل هیاطله کشیده است.

  20. ۲۰
    بلاش✦

    بلاش یا ولاخش (۴۸۴-۴۸۸) پس از پیروز به شاهی رسید. در روزگار او روحانیان زرتشتی از شاه و دربار نیروی بیشتری داشتند.دوران پادشاهی بلاش به آرامی گذشت اگرچه ایران بسیار ناتوان شده بود.از رویدادهای زمان پادشاهی وی قطع باج سالانه‌ایست که روم برای پاسداری از دربند قفقاز به ایران می‌پرداخت.بلاش درباره ارمنستان راه آشتی را پیش گرفت و برای پیشگیری از تازش هپتالیان بدانها باج می‌داد.از اینرو بزرگان و موبدان وی را از شاهی برداشتند و قباد یکم را به جای وی به پادشاهی نشاندند.

  21. ۲۱
    قباد یکم✦

    قُباد یکم (غباد، کُباد و کواذ هم نوشته‌اند) پادشاه ساسانی بود که دوبار بر تخت پادشاهی ایران نشست، بار نخست میان سالهای ۴۸۸ تا ۴۹۶ و بار دوم ۴۹۹ تا ۵۳۱ (میلادی). وی جانشین بلاش و پسر پیروز یکم بود.

    در سال ۴۹۶ میلادی بزرگان کشور و موبدان بلاش را کنار گذاشتند و قباد را بر تخت نشاندند. در این زمان پادشاهان، بسیار ناتوان شده بودند و بزرگان کشور آنها را برداشته و می‌نشاندند و به جای ایشان برای کشور تصمیم می‌گرفتند. قباد یکم از آغاز پادشاهی دچار گرفتاریهای سیاسی و اقتصادی بسیاری بود. موبدی به نام مزدک در این زمان به قباد نزدیک شد و او را به انجام اصلاحات اجتماعی برانگیخت. او نظامی برابری‌جویانه را تبلیغ می‌کرد که آموزه‌هایی فراتر از باور زرتشتی‌گری داشت. گفته شده که او اشتراک دارایی و مالکیت و زنان را تبلیغ می‌کرده‌است. قباد به یاری او توانست از توان زمینداران و موبدان و اشراف بکاهد. همچنین قباد با پشتیبانی از مزدک میان توده مردم محبوبیتی یافت. به فرمان او در انبارهای غله شاهنشاهی به روی مردم گشوده شد و زمینهای کشاورزی میان دهقانان بخش گردید. البته در نوشته‌های زرتشتیان این دوره را دوره آشوب می‌شناسند.

    دسته‌ای از اشراف و موبدان که هنوز بر سر قدرت بودند سرانجام در سال ۴۹۶ وی را دستگیر کردند و در زندانی به نام زندان فراموشی به بند کشیدند و برادرش زاماسب (جاماسپ) را به جای او به شاهی برداشتند.

  22. ۲۲
    جاماسب✦

    حدود دو سال از ۴۹۷ تا ۴۹۹ میلادی بجای برادر خود قباد سلطنت کرد و لی با بازگشت قباد به نفع وی از سلطنت کناره گرفت.

  23. ۲۳
    قباد یکم (پادشاهی دوباره)✦

    قباد به یاری خواهرش از زندان گریخت و به نزد هفتالیان پناهنده شد و به یاری آنها نیرویی بسیج کرد و در سال ۴۹۹ ترسایی به ایران بازگشت. برادرش زاماسپ به سود او از پادشاهی چشم پوشید و قباد دیگربار بر تخت پادشاهی نشست. وی در نخستین سالهای سده ششم (میلادی) به روم لشکر کشید و توانست با شکست رومیان باجی از آنها بستاند و وضعیت دارایی کشور را بهبود بخشد. وی در ۵۰۲ پانصد کیلو طلا از رومیان باج گرفت و رومیان پذیرفتند که تا هفت سال سالانه دویست و پنجاه کیلو طلا به ایران بدهند. وی نه تنها در ایران که در سرزمینهای پیرو ایران چون حجاز و نجد عربستان دین مزدکی را گسترد.

    وی پس از مهار نابسامانی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در کشور دست به یک سری اصلاحات زد. وی برای یاری رسانی به ستمدیدگان و تهیداستان دفتری را به نام مدافع درویشان و به فرنشینی یکی از موبدان بزرگ به راه انداخت تا به حقوق بی‌نوایان رسیدگی کند. این روش را در آینده دینهای مسیحیت و اسلام نیز از روی کار او قالب برداشتند. او برای نظام اداری شاهنشاهی چهار دیوان برپا کرد که فرماندهی هر کدام از آنها با یک اسپهبد بود. پیش از این فرمانده کل ارتش یک تن بود که لقب ایران‌اسپهبد را داشت. در زمان وی امر نقشه‌برداری از زمینهای کشاورزی و سازماندهی دوباره نظام مالیاتی و تقسیم تازه استان‌ها و سرزمینها آغاز شد.

    در زمان او دولت ایران با مسیحیان نسطوری مدارا می‌کرد. همچنین در ۵۱۵ (میلادی) هپتالیان دوچاره چنددستگی و ناتوانی شدند و مرزهای خاوری ایران نیز آسوده شد. در زمان او شاهنشاهی ساسانی جانی دوباره گرفت و گرجستان، عمان و عربستان به زیر چیرگی ایرانیان بازگشتند. در زمان او همچنین ایران با چین و هندوستان دادوستد انجام می‌داد. ایرانیان در این سالها انحصار بازرگانی ادویه و ابریشم را در دست داشتند. سکه‌های قباد در استان گوانگ‌دونگ چین یافت شده که نشان از بازرگانی ایرانیان و چینی‌ها در زمان پادشاهی اوست.

  24. ۲۴
    خسرو یکم (خسرو انوشیروان)✦

    (۵۳۱-۵۷۹)، او پسر قباد پسر پیروز بود. مادر وی دختری دهقان بود. قباد در نیشاپور او را بزنی گرفت. پس از قباد بر سر پادشاهی با برادران خود کبوس و جام به ستیزه برخاست و بیاری مهبود وزیر بپادشاهی رسید. او در آغاز حکومت خود طرفداران آیین مزدک را قتل‌عام کرد.

    انوشیروان عادت و آیین و شمایل نیکو داشت و عدل و داد نیکو نهاد. ترتیب خراج ملک و ضبط لشکر داد و دفتر عرض و عارض، او پیدا کرد. کتاب کلیله و دمنه در عهد او از هند به ایران آوردند. ظهور خسرو اول مطلع درخشانترین دورهٔ عهد ساسانی است. فرقهٔ خطرناک مزدکی مغلوب و سرکوب شده بود در داخله صلح و سلم حکمفرما بود. در روایات شرقی خسرو اول نمونهٔ دادگستری و جوانمردی و رحمت است و مؤلفان عرب و ایرانی حکایات بسیار در وصف جد و جهد او برای حفظ عدالت نقل کرده‌اند.

    مشهورترین بنایی که پادشاهان ساسانی ساخته‌اند قصری است که ایرانیان طاق کسری یا ایوان کسری می‌نامند و هنوز ویرانهٔ آن در محلهٔ اسپانبر موجب حیرت است. ساختمان این بنا را به خسرو اول انوشیروان نسبت داده‌اند. عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران با سلطنت خسرو انوشیروان آغاز می‌شود. ایران در زمان انوشیروان چنان عظمتی یافت که حتی از عهد شاهپوران بزرگ نیز درگذشت و توسعهٔ ادبیات و تربیت معنوی این عهد را کیفیت مخصوص بخشید.

    خسرو انوشیروان از دودمان ساسانیان و یکی از بزرگ‌ترین پادشاهان ایران بود که به دادگری پرآوازه شده است. او جنبش مزدکیان را سرکوب کرد، در برابر زیاده‌خواهی‌های رومی‌ها ایستاد، حبشی‌ها را از یمن بیرون کرد، به یورش‌های هفتالیان به خاک ایران پایان داد، دانشگاه گندی‌شاپور را به کوشش وزیر خردمندش، بزرگمهر، رونق داد و سازمان اداری، مالی و ارتش ایران را بهبود بخشید. در نزدیک ۵۰ سال فرمان‌روایی انوشیروان(۵۷۹-۵۳۱ میلادی)، سرزمین ایران از سند تا دریای سرخ گسترش یافت.

  25. ۲۵
    هرمز چهارم (ترک‌زاد)✦

    هرمز چهارم، (ترک‌زاد) (۵۷۹ – ۵۹۰ م.)، وی معروفترین هرمزهای ساسانی و پسر انوشیروان عادل بود. بسال ۵۷۹ تکیه بر جای پدر زد و جنگ با رومیان را تا ۵۸۹ م. ادامه داد. در اثنای جنگ با روم ترکان به ایران تاختند و بهرام چوبین سردار دلاور ایرانی مأمور سرکوبی ترکان شد و آنان را تار و مار کرد و خاقان ترک را کشت و پسرش را اسیر کرد. آنگاه مأمور جنگ با رومیان شد و شکست خورد و هرمز تحقیرش کرد، شورید و رو به تیسفون نهاد. و چون بزرگان و نجبای پایتخت نیز از هرمز ناخشنود بودند ضد او برخاستند. هرمز گریخت ولی وستهم و بندوی برادران زنش او راگرفتند و ابتدا نابینا کردند و بعد کشتند.

  26. ۲۶
    بهرام ششم✦

    بهرام ششم از سال ۵۹۰ تا ۵۹۱ و حدود یکسال حکومت کرد.

  27. ۲۷
    خسرو دوم (خسرو پرویز)✦

    خسرو پرویز (۵۹۱-۶۲۸) از طریق وستهم و وندوی دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمزد چهارم به پادشاهی رسید. خسروپرویز در این روزگار در آذرآبادگان بود و چون به شاهی رسید شتابان به تیسفون رفت و در سال ۵۹۰ م. تاج سلطنت به سر نهاد. چندی بعد هرمزد پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود به قتل رسید. بنابر رأی ثئوفیلاکوس این کار به امر خسرو پرویز واقع شد ولی بعضی می‌گویند خسرو رضایت ضمنی بقتل او داد.

    خسروپرویز یکی از شاهان عیاش بود و دوشیزگان و بیوه‌زنان و زنان صاحب اولاد را که زیبا می‌یافت به حرم خود می‌آورد و هروقت می‌خواست زن می‌گرفت محبوبهٔ خسرو شیرین نام که عیسوی بود و بعضی از مورخان او را یونانی دانسته‌اند، این زن در اوائل سلطنت خسرو به عقد او درآمد و با وجودی که از حیث منزلت از مریم دختر قیصر پائین‌تر بود در خسرو نفوذی تمام داشت و باز مشهور است که خسرو خواهر وهرام چوبین را بنام گردیگ به زنی گرفت مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز زبان‌زد تاریخ‌نویسان عرب و ایران است مطبخ خسروپرویز و الوان اغذیهٔ او مشهور است مطربان و مغنیان خسروپرویز مشهور آفاق بوده‌است و از مطربان معروف او سرکش و باربذ یا پهلبد و ریدک خوش ارز است. اسب خسروپرویز بنام شبدیز است و در تاریخ و اشعار ایرانی به کرات از آن نام برده شده‌است و نیز «گنج بادآورده» از گنجهایی است که تاریخ‌نویسان ایرانی آن را به خسروپرویز نسبت می‌دهند. ظهور پیغمبر اسلام بعهد او بود و او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام در (۳ آوریل ۶۲۸) به تائید پسرش شیرویه کشته شد.

  28. ۲۸
    قباد دوم (شیرویه)✦

    قباد دوم (شیرویه)، پسر خسرو پرویز و مریم (دختر قیصر) پس از پدر به نام قباد دوم بر تخت نشست و دو سال و چند ماه سلطنت کرد. وی با رومیان صلح کرد. مرزهای دو کشور به حال قبل از جنگهای خسرو درآمد و اسیران دو جانب آزاد شدند و صلیب مسیح برومیان باز داده شد. شیرویه ابتدا به عدل رفتار می‌کرد ولی سرانجام ۱۷ برادر خود را کشت و خود نیز به بیماری طاعون در گذشت

  29. ۲۹
    اردشیر سوم✦

    پس از مرگ شیرویه (کواذ دوم) پسر او را که طفلی خردسال بود بنام اردشیر سوم بر تخت نشاندند و خوانسالار یا رئیس کل ماه آذر گشنسپ بقیمومت او برقرار شد و در واقع مقام نیابت سلطنت یافت. (۶۲۸-۶۳۰)

  30. ۳۰
    شهربراز✦

    در زمان خسرو پرویز فرمانده ایران بود و با روم جنگید و مصر را در سال ۶۱۶ م. تسخیر کرد. شهربراز در زمان سلطنت اردشیر سوم به تیسفون لشکر کشید و اردشیر را بعد از یکسال و نیم سلطنت کشت و با اینکه از خاندان سلطنت نبود به پیروی از بهرام چوبین و وستهم بر تخت نشست ولی چند تن از نجبای هواخواه خاندان ساسانی از جمله ماهیار، زادان‌فرخ و پوس‌فرخ قیام کردند و شهربراز غاصب را کشتند. (۶۳۰)

  31. ۳۱
    خسرو سوم✦

    (۶۳۰) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  32. ۳۲
    جوانشیر✦

    (۶۳۰) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  33. ۳۳
    پوراندخت✦

    ملکه بوراندخت (بوران به معنی سرخ و گلگون) شاهنشاه زن ایرانی و سی امین شاهنشاه ساسانی در سال ۶۳۰ میلادی، دختر پرویز پسر هرمز پسر انوشیروان که پس از قتل شهریار و پیش از آزرمی‌دخت بر تخت سلطنت نشست و پادشاهی او هیجده ماه بوده است. (۶۳۰-۶۳۱)

  34. ۳۴
    گشناسب بنده✦

    (۶۳۱) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  35. ۳۵
    آزرمی دخت✦

    ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م، ؟) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر پرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانروای خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکی از مدعیان جدی سلطنت بود، ملکه را به همسری خواست. در حالی که آزرمی‌دخت علناً وعده‌ی ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "چون آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهی پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمی‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

    آذر میدخت (با "ذ") غلط نگارشی است.

  36. ۳۶
    هرمز پنجم✦

    (۶۳۱) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  37. ۳۷
    خسرو چهارم✦

    (۶۳۱) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  38. ۳۸
    پیروز دوم✦

    (۶۳۱) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  39. ۳۹
    خسرو پنجم✦

    (۶۳۱) از زندگی و سرنوشت این شاه ساسانی اطلاعاتی در دست نیست.

  40. ۴۰
    یزدگرد سوم✦

    یزدگرد سوم سی و پنجمین و آخرین پادشاه ساسانی بود. او در سال ۶۳۲ م. به تخت نشست. نسب او درست معلوم نیست. طبری می‌گوید که پسر شهریار (نوهٔ خسرو پرویز) و از مادر ایرانی بود و چون کسی را از خانوادهٔ سلطنت نیافتند ناچار او را بر تخت نشاندند. وقتی یزدگرد به شاهی رسید مشکلات فراوانی در ملک وجود داشت. در سال ۱۴ ه‍. ق. که عمر از کارهای شام فراغت یافت. آمادهٔ جنگ با ایران گردید. سعد پسر ابی وقاص با سی هزار سپاه مأمور جنگ با ایرانیان شد. یزدگرد هم سپاهی گویا در حدود یک صد و بیست هزار نفر در تحت فرماندهی رستم فرخ هرمز (یا فرخ‌زاد) بیاراست. عمر در همان سال هیأتی مرکب از دوازده نفر به دربار یزدگرد فرستاد. آنان در ورود به تیسفون ظاهرشان باعث سخریه بود ولی یزدگرد آن‌ها را با احترام پذیرفت، زیرا مقارن این احوال، مسلمین دمشق را فتح کرده بودند. یزدگرد پرسید: مقصودتان چیست؟ گفتند باید اسلام بپذیرید یا جزیه دهید. شاه در جواب با نظر حقارت به آن‌ها نگریسته و اشاره به لباس آن‌ها کرده گفت: شما مردمانی هستید که سوسمار می‌خورید و بچه‌های خودتان (دختران‌تان) را می‌کشید. مسلمین جواب دادند که ما فقیر و گرسنه بودیم ولی خدا خواسته است غنی و سیر باشیم. حالا که شمشیر را اختیار کرده‌اید بین ما و شما حکم اوست.

    بدین ترتیب زمینهٔ جنگ ایران و اسلام فراهم گردید و در قادسیه (کربلای امروزی) دو سپاه به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخ‌زاد کشته شد و سپاه اسلام بر سپاه یزدگرد پیروز آمد. (سال ۱۴ ه‍. ق.). پس از کشته شدن رستم فرخ‌زاد و شکست سپاه یزدگرد سپاه عرب به امر عمر دو ماه استراحت کرد و سپس در سال ۱۶ ه‍. ق. به قصد مداین حرکت کردند. یزدگرد به سعد فرماندهٔ قوای اسلام پیشنهاد کرد که ممالک آن سوی دجله را به مسلمین واگذارد و طرفین صلح نمایند ولی او به استهزا رد کرد و سرانجام با فتح تیسفون غنایم و ذخایر سرشاری به دست سپاه مسلمین افتاد.

    سعد پس از چندی در جلولا با یزدگرد به جنگ پرداخت و شکست دیگری به سپاه او وارد آورد تا سرانجام جنگ نهاوند که اعراب آن را فتح‌الفتوح نامیده‌اند رخ داد و سپاه یزدگرد با همهٔ فزونی شماره و آمادگی جنگی آخرین شکست را از سپاه عرب خورد و پس از این جنگ اصفهان و فارس و آذربایجان و ری و شهرهای دیگر به تصرف اعراب درآمد و یزدگرد پس از شکست در جنگ نهاوند از ری به اصفهان و از آنجا به کرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و پس از آن سفیری به چین فرستاد و از فغفور کمک خواست ولی دولت چین به سبب دوری از ایران از دادن کمک خودداری کرد.

    بعد یزدگرد با خاقان ترک‌ها مذاکره کرد و او در ابتدا راضی شد به یزدگرد کمک کند ولی بعد به سبب نارضامندی از رفتار او امتناع ورزید. پس از آنکه یزدگرد از سو نیت ماهوی مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزدیکی مرو به آسیایی پناه برد که شب در آنجا بگذراند. آسیابان یزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش کشت. به روایتی او را در پارس دفن نمودند. (۳۱ ه‍. ق.) و با مرگ او سلسلهٔ ساسانی پس از ۴۱۶ سال سلطنت در ایران منقرض گردید.

  41. ۴۱
    تازش و پیروزی تازیان✦

    اعرابی که به ایران حمله ور شده بودند نخست در نبرد پل به دست اسپهبد بهمن جادویه به سختی شکست خوردند و فرمانده ی آنها نیز کشته شد. پس از آن نیروی بزرگی فراهم کرده و به فرماندهی سعد ابی وقاص به سوی ایران رهسپار شدند. یزدگرد سوم رستم فرخزاد را به دفع آنها گسیل داشت.رستم که سپهسالار ارتش ایران و "ایران اسپهبد" بود با سپاهیان تحت فرمان خویش از فرات گذشت و در قادسیه جنگی سخت در گرفت. مورخین اسلامی شمار لشگریان ایران را تا ۱ ملیون نفر هم می‌نویسند و شمار مسلمین را تا ۳۰ هزار تن. جنگی سخت بین ایرانیان و مسلمانان در گرفت که با وجود رشادت‌های بسیار سربازان ساسانی، ایرانیان شکست خوردند و رستم فرخزاد نیز به کشتن رفت. علت شکست این بود که نیرویی کمکی از شام به تازیان مسلمان پیوست و آنها را نیرومندتر ساخت و دیگری طوفان شن که به سوی ارتش ایران می‌وزید.اعراب پس از این پیروزی به تیسفون تختگاه ساسانی در آمدند و غارت، کشتار و ویرانگری پیش گرفتند. (۶۵۱)

ساسانیان | ایرانپدیا