۱٬۰۰۱ ضربالمثل
ضربالمثلها
حکمت کوچه و بازار؛ هر مثل یک داستان دارد.
«دعوا سر لحاف ملا نصرالدین بود»
«دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند»
«دل بیغم دراین عالم نباشد --- اگر باشد بنی آدم نباشد»
«دل سفره نیست که آدم پیش هر کس باز کنه»
«دلش در و طاقچه نداره»
«دلو همیشه از چاه درست در نمیاد»
«دماغش را بگیری جانش در میاد»
«دم خروس از جیبش پیداست»
«دمش را توی خمره زده است»
«دندن اسب پیشکشی را نمیشمارند»
«دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد»
«دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب»
«دنیا دمش درازه»
«دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش»
«دنیا، دار مکافاته»
«دنیا را آب ببره ، او را خواب میبره»
«دنیا را هر طور بگیری میگذره»
«دنیایش مثل آخرت یزیده»
«دنیا محل گذره»
«دو تا در را پهلوی هم میگذارند ، برای اینست که به درد هم برسند»
«دو خروس بچه از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی»
«دود از کنده بلند میشه»
«دود، روزنه خودشو پیدا میکنه»
«دو دستماله میرقصه»
«دور اول و بد مستی»
«دور دور میرزا جلاله ، یک زن به دو شوهر حلاله»
«دوری و دوستی»
«دوست آنست که بگریاند. دشمن آنست که بخنداند»
«دوست همه کس، دوست هیچکس نیست»
«دوستی بدوستی در، جو بیار زرد آلو ببر»